*** جهت استفاده بهینه از امکانات این وب سایت بایستی عضو کتابخانه عمومی ادمونتون باشید *** برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید *** توجه : پایگاه اطلاعاتی این وب سایت در حال بروزرسانی بوده و بزودی تکمیل خواهد شد *** فاز اجرایی اول با تعداد 500 نسخه فارسی در حال تکمیل میباشد *** تعداد کل نسخه ها 1571 بود *** این تعداد جدیدا" به 1396 نسخه کاهش یافته است *** درباره ما *** تماس با ما *** فیسبوک کتابخانه فارسی ادمونتون ***

گلدسته ها و سایه ها

کتاب
109
9789643512330
Some Locations
Edmonton Public Library
2005
Persian DAW
Hits: 1685
User rating: / 1
PoorBest 

Review

این كتاب شامل دو داستان از "محمود دولت‌آبادي" است با عنوان: "پاي گلدسته‌ي امامزاده شعيب" و "سايه‌هاي خسته". ماجراي داستان نخست، در روستايي با امامزاده‌اي در كوهپايه به تصوير كشيده شده است. متولي روستا - ميرزا موسي - به تازگي درگذشته و امور آن بر عهده‌ي جواني كه "سيد داور" نام دارد و فرزند خوانده‌ي ميرزا موسي است، نهاده شده است. در يك شب سرد زمستاني، "عذرا" - دختري كه همچون سيدداور بي‌سرپرست بوده و در منزل "سيد مراد" جفاها ديده و از سوي او ديوانه خوانده مي‌شود - به سيد داور پناه مي‌برد و شبي را با او به سر مي‌كند، اما صبح هنگام، سيد داور به شكلي وحشتناك به هويت خود و دختر - كه او را به همسري اختيار كرده - پي مي‌برد

 

سه ماه که از نوروز می گذشت زوار از در و دشت مثل سار به صحن مزار می بارید. رعیت مردم خورجین ها را پر می کردند از اسباب و اثاثه، می انداختند روی گُردۀ مال ها و پای پیاده کوچ می کردند به پای گلدسته امامزاده شعیب

مزار امامزاده شعیب در کوهپایه بود و مصلا میان دو دنده کوه و بالا سر یک قلعهٔ دویست خانواری علم شده بود. نهر آبی پاک و زلال، مثل اشک چشم، گُردۀ کوه را می لیسید، از زیر قدمش می گذشت. ساق پای قلعه را می شست و به دشت می ریخت. و باغ و باغات اطرافش هر فصل پر بود از انگور و هلو و خربزه.  می گفتند شاهزاده شعیب به زیارت جدش آقا امام رضا، از مدینه به طوس می رفته، که بین راه باغجر و نیشابور شهید شده و بعد از سال های سال، نوری از فرق کوه بیرون جسته و بعد سنگی توی سنگ پیدا شده که رویش شجره نامه شاهزاده حک بوده است و مردم جمع شده اند و به همت هم مزارش را سرپا کرده اند و بعد هم در پایین پایش خانه های خودشان را چیده اند

بعد از اینکه میرزا موسی - خادم جد اندر جدی مزار - دعوت حق را لبیک گفت، اهل آبادی توی صحن جمع شدند، برایش ختم مفصلی گرفتند و بعد اتاقک زیر گلدسته را با همه اسباب و اثاثه اش واگذار کردند به سید داور که به گردنش بود به وصیت های پدرخوانده اش عمل کند

یک سماور حلبی، یک دست لحاف ، یک جاجیم کردی، یک کرسی و یک عبا، دوتا شال سیاه و سبز، عصا و یک عرقچین، دو تا قبا، چهار جلد کتاب -  جودی، جوهری، مفاتیح الجنان و کتاب دعایی که خود میرزا موسای مرحوم عقیده داشت دستخط خود شیخ بهاء است - و چند تا زیارتنامه. دو جریب زمین موقوفهٔ پشت امامزاده را هم به او دادند تا برای خودش کشت و کار کند. آبش از مشاع، گاوش از ارباب و برکتش هم از خدا. یک دانه بکارد و صد دانه بردارد. نذر و نیازها و اضافات موقوفه هم که یکسر به دامن سید می ریخت و فیضش بر او حلال و طیب و طاهر بود و حالا کار سید روی زانویش بود و تکلیفش معلوم و معین: نظافت، عبادت، اطاعت و خوشخویی با زواری که رنج راه را به خود هموار می کردند و به پا بوس می آمدند. و حفظ و حراست یک بیله کبوتر که سر به چهار صد تا می زدند و عصرها کلاهک گنبد را زیر بال های خود خاکستری می کردند و با سید، در امامزاده همقدم بودند . هم سید و هم پدرجد کبوترها را، میرزا موسی از توی صحن امام رضا همراه خودش آورده بود. و از قضا الفت سید به کبوترها، انگار الفت برادری بود به خواهرهای کوچکش. اگر روز غروب نمی کرد جیره کبوترها هم لنگ می شد


Add comment


Security code
Refresh

تنظیمات قالب پلاس

رنگ ها

برای هر رنگ ،پارامتری وجود دارد که در زیر آمده است :
Blue Red Oranges Green Purple Pink

بدنه ی قالب

رنگ پس زمینه
کد رنگ ها

عنوان قالب

رنگ پس زمینه
تصاویر پس زمینه

فوتر قالب

انتخاب منو
فونت گوگل
سایز فونت بدنه قالب
نوع فونت بدنه قالب
جهت نوشتاری